امان... امان از درد سکوت،امان از بیقرای های بعد از سکوت،امان از مرگ لحظه ها در آغوش سکوت...دردناک تر از کشتن حرف ها ،حق ها،دیده ها،ناگفته ها،امیدها در گلو؛تکرار آنچیزی است که میخواستی بگویی اما در خودت خفه اش بی مراسم خاکش کردی در قلبت و حال مداوم در پی تکرارش روانت را شکنجه میکنی...امان از حرف های ناگفته ،امان از درد های نا شنیده ...امان از آن همه سکوتی که لایقش نبودیم و مزارمان شد...حال هیچ نمی شود کرد ،چرا؟چون دیگر گذشته کاری که عمری پیش باید می کردیم وامروزه هوس پیری من و هیچکس...ما را در سایت من و هیچکس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: چهارشنبه 26 آذر 1404 ساعت: 8:31